غربت ِ آينه

من و تو ناب ترين شعر و سروديم عزيز
غربت ِ آينه را با تو ســـــروديم عـــزيـــز
مثل يک سيب ، که با درد دو قسمت شده ايم
لهجه ی تلخ همان کـوچ ِ وجــوديــم عــزيـــز
عابر شهر غزل بوده و يکـــرنگـتـــــرين
شاعر شعر دو چشمان تــو بوديم عــزیـــز
ذهن ِ ما آبی يک عاطــفــه را می فـهـمـد
زين جهت زخمی ِ اين جمع حسوديم عزيز
رنگ چشـمـان ترا رود تماشا می کرد
تا که جاری شود آنجا که نبوديم عزيز
رضا - پائيز ۷۷
|
+| نوشته شده توسط
رضا وعیدی در
85/11/11
|