شاید که عشق ...

هر شعر عاشقانه ، غزل واره ای ست که... .
در جستجوی دختر آواره ای ست که ....
از کوچه های کودکی اش تا همین هنوز
دنبال خواب ، در تن گهواره ای ست که ....
بن بست ها دوباره به او راه بسته اند
اما هنوز در طلب چاره ای ست که ....
گم کرده است نیمه ی خود را و سالهاست
هی فکر می کند که من .... آن پاره ای ست که ...
این کیفر کدام گناه نکرده بود
شاید که عشق ، عشق تو کفاره ای ست که ...
* * *
آتش فشان گرفته دلم ، شعر ، آی شعر
سر باز کرده ، سر زده فواره اي ست كه ....
بهمن ۸۵

ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
رضا وعیدی در
85/11/28
|